معجزه کلمات 4

 
http://upload7.ir/images/22491253007836945856.jpg

تا آخر ایستاده ایم

میگفت:
یکی از دوستامو اسیر گرفتن...
بنده خدا لباش از تشنگی ترک خورده بود...از عراقیه آب خواست...
اون نامردم آبو جلوی چشش ریخت رو زمین...
وقتی دوستم این صحنه رو دید....زیر لب زمزمه کرد...:

صلی الله علیک یا ابا عبدالله..

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

اون نامرد اومد جلو یک دفعه محکم زد زیر گوشش و با پاش کوبوند به پهلوش...
پیش خودم گفنم وای الان بلند میشه یارو رو به فحش میکشه...
اما خلاف نظرم دیدم خودشو به زور بلند کرد و روی دو زانوش نشست و زیر لب گفت:

السلام علیک یا فاطمة الزهرا.